جواد الله وردی

 

  جواد  الله وردی  ( Javad Allahverdi )

 جواد الله وردی مدافع شایسته فوتبال ایران در دهه 50 و از چهره های ماندگار فوتبال باشگاهی ایران است بازیهای زیبایش که با تعصبی مثالزدنی همراه بود , همچنین انتقال پر سر و صدایش میان سرخابیها , تا حضور در میدانی بزرگ بنام جام جهانی همه شاخصه هایی هستند که نام او را در فوتبال ایران جاودانه کرده اند هنوز اگر خوب به سکو های امجدیه گوش فرا دهیم هیاهوی صدای سکونشینان را خواهیم شنید که همه یکصدا با هم دم میگرفتند که  :

                                                                                                      ....... جواد الله وردی ... راس راسی خیلی مردی .....

 

 بیوگرافی .....

جواد الله وردی متولد 26 خرداد 1331 ( محله ناصر خسرو - تهران ) دارای هفت خواهر و برادر ( احمد - عباس - حسن - محسن - اعظم - اکرم - اشرف ) کودکی را در ناصر خسرو میگذراند و سپس ابتدا مخفیانه از راه دبستان بهمراه دوستان راهی پارک شهر شده تا در میدانگاهی کوچک به فوتبال بپردازد اما یکروز میدانگاهی توسط  یک گروه عمرانی خراب میشود و دیگر نه اثری از تیر و دروازه است و نه شور و اشتیاق بچه های عاشق فوتبال چرا که قرار شده بود انجا را به کتابخانه تبدیل کنند و ...

 سپس خود بهمراه سایر همسن و سالهایش زمینی ناهموار را که قبلا قمار خانه بود و توسط اوقاف تخریب گردیده بود صاف و مسطح نموده جواد الله وردی در خاطراتش میگوید :

 ..... یادم نمیرود که چند روز تا ساعت 2 بعد از نیمه شب ما با بیل و کلنگ و زنبه ( وسیله انتقال مصالح ) و غلطک که توسط اهالی محل در اختیارمان گذارده بودند کار میکردیم اهالی ما را حمایت میکردند تا بار دیگر آن محل تبدیل به قمارخانه نشود سرانجام آن محوطه تبدیل به زمینی شد که در آن میشد چهار به چهار در آن فوتبال بازی کرد و ....

 اما سرو صدا و هیاهوی بچه ها تنها پس از یکماه اهالی محل را عاجز میکند و ... مرحله بعدی دوران دبیرستان است در آنجا با بچه های جدیدی آشنا میشود و سر از جلالیه در می آورد یک سری بچه های پر شور و عاشق فوتبال از پیچ و خم های خیابان ناصر خسرو - سید نصرالدین - پامنار ...با بیل و کلنگ افتادند به جان زمین های لم یزرع جلالیه و آنقدر تلاش نمودند تا بساط فوتبال را بار دیگر راه اندازی نمودند ...

 جواد الله وردی بازهم در خاطراتش میگوید :

 ..... آنروزها وقتی زمین فوتبالی در جلالیه درست کردیم من را زیاد تحویل نمیگرفتند و همیشه توی دروازه از من استفاده میکردند ولی من ناراحت نمیشدم با اینکه گلر نبودم اما بخاطر شیرجه ها و از خود گذشتگی هایم خیلی زود در جمع بزرگترها جای گرفتم کم کم زمین را صاف تر کردیم و در آن تیر دروازه هم کاشتیم و با عشق و علاقه در آن فوتبال بازی میکردیم وقتی که عرق چهره کودکانه ما را در بر میگرفت و گرد و غبار بیابانها روی آن نقش میبست خیلی بی ریا با گوشه پیراهن آنرا پاک میکردیم و ....

 هر بار که بازی میکردیم سعی میکردم بهترین باشم هر بار ده ها بار روی زمین خاکی پر از شن و سنگ غلط میخوردم و همیشه زانوانم خونی و شلوارم قلوه کن میشد هرگز نمیفهمیدیم کی آمدیم و تنها وقتی هوا تاریک میشد و دیگر جایی را نمیدیدیم بالاجبار دست از بازی میکشیدیم و با دلهره و وحشت از دعوا و کتکهای پدر مادر راهی خانه میشدیم

 چهار سال بهمین منوال میگذارد تا اینکه یکروز جمشید فتحی سرپرست تیم فوتبال هما که در دسته دوم باشگاههای تهران قرار داشت جواد الله وردی را به کناری میکشد و پیشنهاد حضور در تیم جوانان هما را به او میدهد و او نیز میپذیرد تنها با چند جلسه تمرین در قلب خط دفاع این تیم جا می افتد او تنها پانزده سال دارد و یکپارچه شور و هیجان است اما یک بخشنامه از سوی فدراسیون که حضور متولدین 1331 را در مسابقات جوانان ممنوع کرده بود همه رویا های جواد را برای حضور در فوتبال باشگاهی از بین مبرد او که نوجوانی حساس است گمان میکند مسئولین تیم برایش توطئه کرده اند که از تیم کنارش بگذارند بهمین جهت پیش مربی تیم میرود و میگوید آقا من دیگه تمرین نمی آیم میروم جاییکه متولدین 1331 را هم بازی دهند مربی هر چه قانون و تبصره و منطق بلد بود به او میگوید اما سودی ندارد او آنروزها کوچکتر از آن بود که چیزی از این مسائل سر در بیاورد اما بعد ها فهمید که حق با مربی بوده ولی خجالت میکشید که باز گردد و ....

 

 جواد الله وردی و مکتب استاد دهداری ...

با جدایی از هما اما همه دربها برویش بسته نشد دوستی با یکی از بچه های تیمهای پایه شاهین که زیر نظز استاد پرویز دهداری اداره میشد موجب پیوستنش به مکتب دهداری و بچه های او شد آن وقتها بیش از ده تیم جوان که پشتوانه های شاهین و بعد هم پرسپولیس بودند زیر نظر دهداری اداره میشد این تیمها اکثرا در دسته دوم و سوم باشگاهها قرار داشتند پس از انحلال باشگاه شاهین دهداری با گلچینی از بهترین بازیکنان ده تیم وابسته بنای استوار تیم گارد را ریخت در نقل و انتقالات تیمهای دهداری جواد به تیم ایزد مهرآباد اختصاص داده شد یکسال عضویت او در این تیم کارنامه ای درخشان از انضباط , پشتکار و حس اطاعت و فرمانبرداری برای جواد در بر داشت و همین خصائل پسندیده موجب گشت تا دهداری او را بیشتر زیر نظر بگیرد و به میدانهای بزرگتری روانه اش کند یکی از شبها که کلیه فوتبالیستها در جلسه ماهانه حضور داشتند موضوع اعزام تیم منتخب پرسپولیس و گارد به آبادان مطرح شد و دهداری گفت که ساعت 4 بعد از ظهر فردا یک تیم منتخب به آبادان خواهیم برد ما جمعا بیست نفر دراین سفر بازیکن خواهیم داشت که ده نفر عضو پرسپولیس و ده نفر دیگر عضو گارد خواهند بود

دهداری ابتدا کاشانی - بهزادی و کلانی - آشتیانی را از پرسپولیس نام برد و سپس قلب بیش از سی جوان جویای نام و شهرت که قرار بود ده نفر از آنها همراه پرسپولیسی ها به آبادان اعزام شوند شروع به لرزش نمود جواد چون جزو گاردی ها نبود و کمتر روی او حساب میکردند امیدی برای انتخاب شدن نداشت ولی پس از اینکه استاد پرویز دهداری  نصرالله عبداللهی , جواد قراب , اسماعیل حاج رحیمی پور , محمود خوردبین و مهدی خبیری واصغر ادیبی , محمدرضا خلعتبری  , مهدی عسگرخانی را از جمع جوانان نام برد بنزد جواد که سر بزیر در گوشه اطاق ایستاده بود آمد و دستی به سر او کشید و گفت تو دوست داری با ما به این سفر بیایی جواد ابتدا گمان کرد استاد شوخی میکند در حالیکه عرق شرم روی پیشانیش جمع شده بود با خنده ای پر معنی زیر لب گفت انشالله فرصت فراوان است فعلا شایسته تر از من در این جمع خیلی ها هستند و بعد استاد گفت ....

                                                                                                                                                        ادامه دارد ....   

 

 

 قهرمان تورنمنت جام آقا خان 1970

  با کسب عنوان چهارمی در مسابقات باشگاههای تهران . تیم برق صاحب اعتباری تازه در فوتبال تهران گردید . بهمین سبب فدراسیون فوتبال در تصمیمی قابل تحسین , مزد فوتبالیستهای شایسته برق را با اعزام این تیم به تورنمنت جام آقاخان ( پاکستان ) میدهد

   * جام آقا خان مسابقاتی بود که با شرکت 32 تیم در داکا - مرکز پاکستان شرقی آنروز و بنگلادش امروز _ همه ساله برگزار میشد و هر ساله معمولا یک تیم نیز به انتخاب فدراسیون فوتبال به این مسابقات اعزام میشد .

 

  جواد الله وردی که در کوران امتحانات تحصیلی خود بود با اصرار مربی مجرب فوتبال ایران  - محسن حاج نصرالله - که الله وردی برایش بسیار احترام قائل بود به این سفر ورزشی میرود تا تجربه ای جدید را در طول دوران ورزشی خویش تجربه نموده باشد چرا که او در ابتدا تصمیم داشت که در تهران بماند و ....

  مسابقات بصورت حذفی برگزار شده و برق با انجام 5 دیدار موفق به کسب عنوان ارزشمند قهرمانی این جام گردید این اولین عنوان قهرمانی او بود اما اللهوردی جوان در این مسابقات تجربه ای سخت را از سر میگذراند او که در بهترین شرایط جسمانی و روحی قرار داشت بعنوان یکی از مردان ثابت برق در تمام دیدار ها حضور داشت اما در دیدار فینال در یک برخورد بشدت دچار آسیب دیدگی گردید تا در خالتی نیمه بیهوش با آمبولانس به یکی از بیمارستانهای داکا منتقل شود و ....

  او در حالت نیمه هوشیار است که بچه های برق در حرکتی جالب همراه با جام آقا خان بالای سر او به عیادتش می آیند جام آقا خان یکی از منحصر بفرد ترین , بزرگترین و درازترین جامهایی است که در مسابقات فوتبال اهدا میشود حضور بچه های برق با آن جام عجیب قریب لحظاتی را برای جواد الله وردی همراه با شادی به بادگار گذارد که هرگز از خاطر این فوتبالیست صاحب نام و ارزنده پاک نخواهد شد اما او لحظاتی بعد باز از هوش میرود و پس از سه روز بستری بودن در بیمارستان همراه سایر تیم به تهران باز میگردد .

 

  آتش اختلافات در برق

  جام آقا خان هر چند با قهرمانی جواد الله وردی و دوستانش پایان یافت و در مجموع خاطره ای شیرین بود اما هرگز خوش یمن نبود چرا که پس از بازگشت مدیران برق بر خلاف نظر مربی تیم با چند بازیکن جدید قرارداد امضاء میکنند و مبالغی نیز به آنان میپردازند که بیشتر از مبلغ قرار داد یاران قدیمی بود همین مساله موجب بروز اختلاف میان بازیکنان قدیمی و مدیریت باشگاه میشود چند تن از دوستان جواد الله وردی رفتن را به ماندن ترجیح میدهند و بدتر از همه مربی تیم که بمنزله ستون اصلی برق بود نیز از این تیم میرود تا جواد دیگر میلی به ماندن نداشته باشد او که جوانی فوق العاده عاطفی بود خود را تنها احساس میکرد و علیرغم پرداخت چکی قابل توجه به مبلغ پنج هزار تومان که رقمی نسبتا خوب در آنروزها بود , او خواسته مسئولان برق را رد میکند وچک مورد نظر را روی میز مسئولان تیم قرار داده و شرط حضور خود را در برق , بازگشت مربی تیم محسن حاج نصرالله و سایر دوستان خویش عنوان میکند .

 

 اخذ رضایتنامه مشکل همیسگی جواد الله وردی

 جواد الله وردی در طول دوران ورزشی خود بارها ( یا دقیقتر سه بار ) با مشکل دریافت رضایتنامه مواجه گردیده بار اول میان او و باشگاه برق است اختلاف میان او و مسئولان برق بالا میگیرد آنچنانکه به بحث روز فوتبال تهران تبدیل میشود و هر روزه خبرهایی در نشریات از این بابت درج میشد اما آقا جواد الله وردی در خاطرات خود نحوه دریافت رضایت نامه اش را از برق چنین عنوان میکند :

   ...........  به هر دری میزدم اخذ رضایت نامه از این باشگاه برایم ممکن نمیشد تا اینکه بهر طریقی بود شماره تلفن مهندس صالحی مدیر عامل شرکت برق را پیدا نمودم. شب هنگام بود که زنگ آنرا بصدا در آوردم و در حالیکه عرق سردی بر پیشانی داشتم با ترس و لرز گفتم الو سلام عرض میکنم قربان با مهندس صالحی کار داشتم . در جواب میپرسند شما ؟

  گفتم : من جواد الله وردی یکی از بازیکنان تیم برق هستم او کفت:

 - بگو جانم خودم هستم ؟

 - من یکی از فداکارترین و صمیمی ترین یاران تیم برق هستم و همواره تمام موفقیتهایم را در فوتبال مدیون سازمان شما میدانم شخص شما اطلاع دارید که زمانیکه در دیدار گارد و برق وقتی دیدار مساوی بود و داور به اشتباه از من اعلام به پتالتی کرد و تیم ما باخت زانوی غم را بغل کردم و در پیش چشم بازیکنان و تماشاگران دز زمین اشک ریختم اما حالا در تیم برق تغییر و تحولاتی صورت گرفته که به مزاجم سازگار نیست و آن بتکده برایم تبدیل به جهنم شده که ماندن در آن مرا میسوزاند با آگاهی از بزرگ منشی و روحیه جوانمردانه ای که در شما سراغ دارم میخواستم لطف بفرمایید و بواسطه احساسات پاک من نسبت به باشگاه برق اجازه دهید من هم همانند چند فوتبالیست دیگر از این تیم خارج شوم مطمئن باشید این لطف شما را هرگز فراموش نخواهم کرد مهندس صالحی که انسانی با وقار و متین بود پس از شنیدن حرفهایم گفت همه ما تورا دوست داریم و خواهان موفقیت تو هستیم فردا صبح بیا و رضایتنامه ات را بگیر تا به هر تیمی خواستی بروی اینچنین پس از نزدیک به 3 ماه جواد الله وردی موفق به اخذ زضایت نامه از برق میشود

 

                                                        ادامه دارد  ...........

 

 

  *  مصدومیت مشکل دیگر جواد الله وردی .....

جواد الله وردی  : من دو مینیسکم را  در تاج از دست دادم  و دو مینیسک دیگر را در پرسپولیس ....

 

 جواد الله وردی  بواسطه نوع و فرم بازیش که همواره در حال جست و خیز و درگیری با مهاجمان تیمهای حریف بود غالبا  با مصدومیت مواجه میگشت اما اولین بار که او دچار مصدومیت جدی در ناحیه مینیسک شد داستان جالبی دارد که او شرح کامل آن را در سال 52 در نشریه دنیای ورزش برای خوانندگان آن شرح میدهد مصدومیتی که ناشی از خلق و خوی او و لوطی گری رایج در فوتبالیستهای آن دوره است 

            .......  در دومین تمرین تاج بود که دوست قدیمی و یار همیشگیم عبداللهی بمن گفت فردا ما یک مسابقه محلی داریم و چون اسم تورا هم داده ایم حتما باید بیایی آخه فیناله ... من گفتم تو هر کجا بگویی می آیم ولی تمرین و مستر رایکوف چی ؟ اونکه اجازه نمیده ...

  عبداللهی گفت :

- خیالت راحت باشه اونش پای من

 سپس دست مرا گرفته و برد پهلوی مستر رایکوف و گفت چون یکی از دوستان صمیمی ما عروسی داره من و الله وردی خواهش میکنیم اجازه دهید فردا سر تمرین نیاییم رایکوف گفت :

- عروسی همیشه شب بود شما بعد از تمرین هم میتوان رفت و ....

 خلاصه عبداللهی آنقدر با رایکوف کلنجار رفت تا اجازه فردا را گرفت تیمی که در این فینال محلی برابر ما قرار داشت عده ای از فوتبالیستهای سرشناس را در اختیار داشت و من قبل از بازی متوجه شدم که این دیدار بسیار مشکل و شانه به شانه می باشد چرا که با بیشتر بچه های آن تیم حالت کرکری داشتیم بلاخره در پایان این دیدار سخت که تیم ما 2 بر صفر پیروز شد من عبداللهی و چند تن دیگر بسختی آسیب دیددیم پس از اینکه در حمام نزدیک آن زمین فوتبال دوش گرفتیم از بچه ها جدا شدم و بخانه آمدم اما زانویم کمی درد میکرد ولی من اهمیتی به آن ندادم  صبح که از خواب بیدار شدم شدت این درد جزیی بقدری شده بود که به سختی پایم را روی زمین میگذاشتم خلاصه با روغن مالی و آب گرم همچنین ماساژ های مختلف از مقدار درد کمی کاستم و دو زانو بند روی آن کشیده لنگ لنگان به تمرین آمدم قبل از لخت شدن عبداللهی را کنار زمین دیدم هنوز چند متر با هم فاصله داشتیم که محکم پشت دستش کوبید و گفت جواد بدبخت شدم مثل این بود که مینیسکه تا خود صبح از زور درد نخوابیدم الان هم ساک نیاوردم به مستر رایکوف چی بگیم ؟

کفتم خودت باید جوابشو بدی زانوی من از تو بدتر درد میکنه .

 

بلاخره پس از مشاوره فراوان برای تهیه جواب رایکوف عبداللهی گفت :

- میگیم که دیشب تو عروسی من پوست موز زیر پایم گیر کرد و خوردم زمین تو هم هر جوری شده این تمرین را اداره کن و بروت نیار ...

من رفتم لباسکنی و همراه دیگر بازیکنان لباس فوتبال پوشیده بزمین آمدم ولی درد فوق العاده بود بسختی در جمع بچه ها مشغول گرم کردن بودم که رایکوف از راه رسید قبل از اینکه جواب سلام کسی را بدهد با عصبانیت رفت سراغ عبداللهی و با اعتراض به او گفت :

- چرا لخت نشدنی شما امروز هم عروسی داشت ؟

عبداللهی با رنگ و رویی پریده به او فهماند که دیشب پوست موز در جشن عروسی زیر پایش گیر کرده و زانویش خیلی درد میکند رایکوف او را لخت کرد و مشغول معاینه زانویش شد

   دست ما رو شد

  با کمال تاسف همان جا مربی  با تجربه تاج اظهار داشت :

- شما بمن دروغ گفت با پوست موز مینیسک پاره نشد .

عبداللهی اصرار میکرد و او قبول نداشت تا اینکه برای شهادت مرا از جمع بچه ها صدا زد درد زانویم هر لحظه بیشتر میشد بسختی آمدم پهلوی این دو که رایکوف با عصبانیت فریاد زد :

- جواد چه شد ؟

گفتم دیشب پوست موز زیر پای عبداللهی گیر کرد و او محکم خورد زمین از قیافه اش بخوبی معلوم بود که حرف مرا هم باور نکرده منتها بعلت اطمینانی که به عبداللهی داشت با تردید و نا باوری در حالیکه زیر لب غر غر میکرد به جمع بچه ها آمد با سوتی بلند همه بازیکنان را دورش جمع کرد و بعد گفت امروز با توپ کاری نداشت یک ساعت فقط دو و نرمش و سپس در دو صف آرام بهمراه رایکوف تمرین را شروع کردیم ...

زانویم زوق زوق میکرد و دردی کشنده را تحمل میکردم ولی با تمام زجر و مشقتی که کشیدم بیش از نیمساعت تاب استقامت نیاوردم و کم کم از دیگر بچه ها عقب ماندم یکی دوبار به بهانه سفت کردن بند کفش نشستم دوباره بجمع بازیکنان آمدم هر بار که از مقابل عبداللهی رد میشدم و با قسم و آیه به او میگفتم که دیگر قادر نیستم ولی او از من خواهش میکرد هر جوری شده تا پایان تمرین تحمل کنم ...

زیاد حاشیه نروم بلاخره زانوی من دیگر نکشید و رایکوف فهمید و مرا از صف بچه ها بیرون کشید با آن تکیه کلام همیشگی گفت :

 - چی میشد - شما تمرین قبلی سالم بود ؟

  مردد و خجالت زده گفتم :

 - مستر رایکوف دیشب تو عروسی از پله ها افتادم زمین و زانوم پیچید در حالیکه بچه ها دور ما حلقه زده بودند با خشم هر چه تمامتر گفت :

 - جواد من بچه نبود  در دنیا ندیدم کسی عروسی بره زانوش بپیچه و یا مینیسک پاره کنه این عبداللهی تو این همه مسابقه سخت مینیسک پاره نکرد چطور شد زیر پوست موز اینطور شد ؟

  در حالیکه بچه ها از خنده روده بر شده بودند من و عبداللهی سر بزیر داشتیم که رایکوف زانو بند ها را کشید پایین و با دیدن ورم روی زانو گفت :

 - شما دیوانه بود با این زانو چطور تمرین کردی ؟

 خلاصه دست من و عبداللهی بدجوری رو شده بود در حالیکه من کاملا بی تقصیر بودم و بخاطر دوستی آن دروغ ها را گفتم ضمن اینکه دوستم نیز روی تقاضای بچه محل هایش مجبور شده بود اینچنین فداکاری نماید عبداللهی در بیمارستان بستری شد و مدت هفت ماه تمام از فوتبال در اوج کارش کنار ماند که همین بزرگترین ضربه در راه پیشرفت و ترقی او زد و من پس از دو هقته استراحت به میدان بازگشتم ......

                                                                                                                                                  30 تیر 1352 - دنیای ورزش شماره 148 ( بخشی از قصه ای یک زندگی - جواد الله وردی بخش چهارم )

 * البته فشار زیادی را که جواد الله وردی عزیز آنروز بسبب رفاقت با عمو نصی بر زانوی خود تحمل میکند هر چند که آنروزها  برایش زیاد مشکل ساز نمیشود اما آسیب وارده بر مینیسکش دو سال و نیم بعد گریبانش را میگیرد شاید اگر او از ابتدا آنروز تمرین نمیکرد و حقیقت را به رایکوف میگفت او با تجربه بسیاری که داشت هرگز به شاگرد ارزشمندش اجازه تمرین نمیداد و پاهای او نیز سالمتر میماند خلاصه رفاقت بخش جدایی ناپذیر خلق و خوی اوست و کاریش  هم نمیشه کرد .....

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                گالری تصاویر جواد الله وردی

 

جواد الله وردیجواد الله وردیجواد الله وردیجواد الله وردی جواد الله وردی ( جرسه بایر مونیخ )جواد الله وردی جواد الله وردی

 

 

 

                                      تصاویر جواد الله وردی در تاج

 

جواد الله وردیجواد الله وردیجواد الله وردی - تاج 1351جواد الله وردی - تاج 1352جواد الله وردی

 

 

 

                                   تصاویر جواد الله وردی در پرسپولیس

جواد الله وردی - پرسپولیسجواد الله وردی - پرسپولیسجواد الله وردیجواد الله وردی - پرسپولیسجواد الله وردی و داوود میر طوسی ( 1352 )جواد الله وردی - پرسپولیس

 

                             

 

                                     تصاویر جواد الله وردی  در تیم ملی

 

جواد الله وردی - تیم ملی جوانان ایران (1972)جواد الله وردیجواد الله وردی - جواد الله وردی تاج - جواد الله وردی پرسپولیس - جواد الله وردی در تیم ملی - جواد الله وردی تیم ملی جوانان- جواد الله وردی - جواد الله وردی تاج - جواد الله وردی پرسپولیس - جواد الله وردی در تیم ملی - جواد الله وردی تیم ملی جوانان-جواد الله وردی - جواد الله وردی تاج - جواد الله وردی پرسپولیس - جواد الله وردی در تیم ملی - جواد الله وردی تیم ملی جوانان-جواد الله وردی - جواد الله وردی تاج - جواد الله وردی پرسپولیس - جواد الله وردی در تیم ملی - جواد الله وردی تیم ملی جوانان-جواد الله وردی - جواد الله وردی تاج - جواد الله وردی پرسپولیس - جواد الله وردی در تیم ملی - جواد الله وردی تیم ملی جوانان-

гис-технологии
ткани для вышивания