محمدرضا نوایی

محمدرضا نوایی

 

  محمدرضا نوایی ( Mohammad Reza Navaei )

 

 محمدرضا نوایی , ستاره , مربی و کارشناس ارزنده کشتی ایران .... استاد نوایی ملیپوش کشتی آزاد ( وزن 62 کیلوگرم ) با کسب عناوین ارزشمند از تورنمنتهای مختلف و سالها خدمت به کشتی ایران  در سمت مربی تیم ملی و پرورش استعداد جوانان شایسته ایرانی ..... محمد نوایی همواره  یکی از چهره های خوشنام کشتی ایران بشمار می آید .

 

  بیوگرافی 

 استاد محمدرضا نوایی متولد 9 آذر 1327 ( تهران ) دارای سه خواهر -  در یک خانواده ورزشدوست به دنیا می اید .... پدر که همواره مشوق اصلی اش بود خود فوتیالیست و عضو تیم فوتبال باشگاه شرق ( از تیمهای صاحب نام باشگاههای تهران - نیمه اول دهه 40 شمسی ) محمد رضا نوایی  نحوه آشنایی اش را  با ورزش چنین عنوان میکند :

 ........ یادم هست که بزحمت سن ام به پنج سال میرسید که پدرم مرا به امجدیه میبرد ... اون روزها امجدیه شکل و شمایل امروزی را نداشت و در هر طرف 6 و 7 ردیف سکو وجود داشت که در سرما و گرما از ما پذیرایی میکرد با اینکه از فوتبال چیزی نمیدانستم ولی از تماشای آن  خوشم می آمد ولی نه آنقدر که خود بخواهم فوتبالیست شوم اما چون پدرم فوتبالیست بود , یکسره در خانه و اجتماعات خانوادگی از فوتبال و صجنه های رقابتهای مختلف صحبت میکرد و بدین صورت خواسته یا نا خواسته در جمع ورزشها , من زودتر از همه با فوتبال آشنا شدم ....

 نخستین بار که یادمه سال 38 - 1337 بود که پدرم با چند تن از دوستان خود قرار گذاشت تا به مسابقه کشتی برود و مرا نیز بجهت آنکه مزاحم خواهران و مادرم نشوم با خودشان بردند در آن شب تیم ترکیه با تیم ایران مسابقه داشت و من نام چندتن از این کشتی گیران را در روزنامه خوانده بودم و اون شب بویژه خجسته پور - بابا اولادی - غلام زندی - صنعتکاران - امامعلی حبیبی - منصور مهدیزاده و امیری در استادیوم نصیری مسابقه میدادند ...

 یادم نیست کی برد و کی باخت اما خیلی از این ورزش خوشم اومد و از آن به بعد هر شب با رویای آنکه روزی من نیز جای آنها باشم میخوابیدم و از آن پس بدقت مطالب مرتبط با کشتی را در جراید پیگیری میکردم ... اما بدترین خاطره ام از آن دوران حضور ناموفق کشتی ایران در المپیک رم بود .... همان شبی که طوفانی در گرفت و خرمن کشتی ایران با خود برد سیف پور , تاجیک  , حبیبی و تختی همه مغلوب شدند ...

 

 سپس به دبیرستان دکترقریب میرود جایی که با یکی از همشاگردی ها ( عبدالله انتظاری )  که به تمرینات کشتی می رفت آشنا شد و وقتی دوستش , علاقه او را به کشتی میبیند او را به باشگاه خاور میبرد ....  اولین حضور استاد در یک  باشگاه کشتی ( شهریور 1343 )

 آن روز بخصوص که فکر میکنم یکشنبه بود برای لخت شدن آنقدر عجله داشتم که پا برهنه بروی تشک رفتم ! رسیدن بروی تشک حس عجیبی در من ایجاد کرده بود بدنهای پر عضله , چابک و فرز کشتی گیران چنان مرا تحت تاثیر قرار داده بود که ناچار شدم در گوشه ای بنشینم و بزیر رو شدن آنها نگاه کنم ... بهد از اندک مدتی که بچه ها خود را گرم کردند متوجه شدم مربی باشگاه دارد به بچه ها فن یاد میده به دوستم انتظاری گفتم اسم مربی چیه ؟ گفت غفوریان

 اون روز را هیچگاه فراموش نمیکنم که غفوریان یک پیرهن آستین کوتاه آبی پوشیده بود و همراه با کفش سیاه و گرمکن سبز رنگ مشغول بود .... 6 , 7 جلسه بدون اجازه پدر و مادر تمرین کردم و با توجه مربی ام گامهای بلندی برداشتم

  اما با باز شدن مدارس ئیگر نتوانستم به تمرین بروم یکی دو روز دوری از تمرینات حسابی کلافه ام کرده بود سرانجام موضوع را با والدین خود در میان گذاردم اما آنها با این پیشنهاد من بشدت مخالفت کردند اما بهر شکل شهریور ماه 1343 در یک دوره مسابقه که میان نفرات مبتدی باشگاه برگذار میشد شرکت کردم و عنوان چهارم را کسب کردم

 زمانی که پدر موضوع را فهمید اینبار با شدت بیشتری با رفتن من  به باشگاه مخالفت کرد آنگونه که نزدیک به 10 ماه توی خونه حرفی از کشتی نزدم چرا که والدینم معتقد بودند که کشتی مرا از تحصیل دور خواهد کرد اما من آن سال نمراتم عالی بود و بهر شکل توانستم پدرم را متقاعد کنم که ورزش مانعی برای تحصیل من نیست سپس بعد از 10 ماه بار دیگر روبروی استاد غفوریان ایستادم و او دلیل غیبت طولانی مرا پرسید و پس از اطلاع از جریان غیبت تمریناتم بار دیگر شروع شد .

  با فرارسیدن ماه مهر بار دیگر از رفتن به کشتی منع شدم ... انروزها خونه ما شاه آباد بود اما یکروز ظهردیدم غفوریان امده خونه ما و در غیاب من آدرس منزل ما را از دوستم  انتظاری گرفته بود و علت حضور او جلب رضایت والدینم برای کشتی بود ... پس از ساعتی با دیدن چهره خندان غفوریان که از اطاقی بیرون آمد دریافتم که موافقت والدینم را برای کشتی گرفته از او تشکر کردم و از فردا بدون ترس به باشگاه رفتم .

 آذر ماه 1344 یکدوره مسابقات میان کشتی گیران جوان ایران برگذار شد آنروزها محمد خادم نائب رئیس فدراسیون کشتی بود و بدقت مسابقات را تماشا میکرد و عجیب آنکه کشتی های مرا با دقت بیشتری نظاره میکرد چون تعداد کشتی گیران زیاد بود چهار تا تشک در سالن پهن کرده بودند اما میدیدم گه او بدقت حواسش بمن است در پایان رو به غفوریان کرد و  گفت :

 ...... این بچه اینده خوبی داره اما قدری نفسش کمه که باید این عیب را از او جدا کرد ...

  تو اون مسابقات من یازده کشتی گرفتم و تنها باختم به فریدون عزیزی بود که او اول شد و من دوم ... نفر سوم هم منصور برزگر بود اون مسابقات را هرگز فراموش نخواهم کرد و بویژه اون کاپی که از منوچهر قره گوزلو رئیس ئقت فدراسیون کشتی دریافت کردم .

 سال بعد در مسابقات جوانان تهران اول شدم و در قهرمانی ایران نیز با پیروزی در فینال برابر عبدالرحمان خیوه کشتی گیر شیرازی به مقام قهرمانی رسیدم و برای اولین بار عکس خود را در صفحات ورزشی  نشریات دیدم

 

 از سال 1345 کشتی  تهران به چهار ناحیه تقسیم و از هر ناحیه در هر وزن ,  شش کشتگیر انتخاب میشد و برای گزینش تیم تهران , بین برگزیدگان 4 ناحیه مسابقه میگذاشتند من نیز در ناحیه 2 ( شهباز ) کشتی گرفتم و در نهایت ششم شدم .... در اون مسابقات پس از 6 برد به نورمحمدی و نادریان باختم وبه فینال نواحی رسیدم اما در مسابقات نهایی سه کشتی بیشتر نگرفتم که یک پیروزی و دو شکست نصیب من شد البته همان دوره علیرغم باخت مطبوعات ورزشی از نحوه کشتی من تمجید میکردند با این وجود تمریناتم را پی گرفتم تا در مهر ماه سال آیندخ در مسابقات انتخابی آسیا شرکت نمودم این نخستین موفقیت من بود که بدور نهایی یک مسابقه مهم راه می یافتم .

 در اون مسابقات با پیروزی بر محسن صفوی کشتی گیر مشهدی , مقابل کاظم غلامی و حاج کاظمی مغلوب و از دور مسابقات حذف شدم در اون دوره سیف پور اول شد اما با محسن صفوی که من برده بودمش مساوی کرد و این موجب شده بود که من خوشبین تر از گذشته به کشتی ادامه دهم .

 سال 1346 مجددا قهرمان جوانان ایران شدم اون سال قرار بود تیم ما در مسابقات جوانان جهان شرکت کند که من باتفاق چهر هایی چون بیطرفان - واعظی - کرمانشاهی و سالم کردستانی به قهرمانی رسیدیم اما بدلالیلی مسابقات انجام نشد و تیم به بلغارستان اعزام نگردید !

  چند ماه بعد با غیبت چند تن از بزرگان ( سرداری و سید عباسی )  انتخابی جام آریامهر ,  فرصت مناسبی نصیبم شد تا به اردو دعوت شوم اما با بازگشت سید عباسی و سرداری , مسابقه گذاشتند که آنها انتخاب شدند

 

 حضور در اردو ....

انتخابی المپیک مکزیک بجهت ضرب دیدگی غیبت داشتم اما در مسابقه های انتخابی آرژانتین که 14 بهمن 1347 برگذار شد با پیروزی در دور نخست ,  بدور نهایی راه یافتم و پس از غلبه بر کشتی گیرانی چون غفاری - شجری - حاج احمدی - عشری برای سومین بار رویاروی سید عباسی قرار گرفتم و این بار بر خلاف دو کشتی قبلی که با ضربه فنی بسود سید عباسی پایان می یافت با نتیجه 5 بر صفر شکست خوردم

 

 جام دانکلوف و حضور در یک تورنمنت بیت المللی ....

سرانجام در سال 1349 به آرزویم , شرکت در یک مسابقه بین المللی , جامع عمل پوشاندم در اولین شب مسابقات انتخابی جام دانکلوف با اختلاف سه امتیاز مغلوب طالبی که تازه بوزن 62 کیلوگرم آمده بود شدم در همان شب طالبی 10 بر 8 به حاج احمدی باخت اما در دیدار نهایی من 17 بر 3 بر حاج احمدی پیروز شدم و با کسب سهمیه , مسافر بلغارستان شدم

 اما پیروزی آخر برایم بسیار گران تموم شد چرا که از ناجیه پا بشدت مصدوم شدم و نتوانستم آنگونه که باید در مسابقات بلغارستان شرکت کنم و بدین شکل نخستین سفر ورزشی ام با تجربه تلخی به پایان رسید اما بلافاصله بهمن ماه همان سال ( 1349 ) در مسابقات انتخابی جام تفلیس قهرمان و راهی شوروی شدم که در آنجا به کوار لا شویلی و یک آمریکایی باختم و حذف شدم

  سال 1350 بار دیگر در انتخابی دانکلوف بعد از دو پیروزی بمصاف جهاندار عبدالباقر ( کشتی گیر جوان آنروزها ) رفتم و قدری او را دست کم گرفتم که نتیجه 10 بر 10 مساوی شد که برایم همانند یک شکست بود و بدین ترتیب با روحیه ضعیف دذ همان شب برای اولین بار با نتیجه 6 بر 2 مغلوب حاج احمدی شدم برای جبران این شکست باید بیشتر تلاش میکردم و در انتخابی صوفیه ( شهریور 1350 ) مزد تلاش و تمریناتم را با پیروزی 13 بر 3 بر حاج احمدی گرفتم و علیرغم شکست برابر خاوران فاصله تا خلق بزرگترین شگفتی مسابقات نداشتم ....

 جریان اینچنین بود که در مصاف چهارم با سید عباسی نت دقیقه 8/5 با نتیجه 5 بر صفر قهرمان جهان را شکست داده بودم ولی در دقیقه آخر برای اینکه به پیروزی خود رنگ و جلای بیشتر بدهم یک پیچ پیچک زدم که خودم خاک شدم و در خاک با بار انداز , سه بار به پل رفتم و سر انجام 7 بر 5 کشتی را واگذار کردم گرچه  این شکست موجب بهت و ناراحتی ام شد اما دریافتم که قهرمان جهان را هم میشود برد و همین موضوع بر امیدواری هایم افزود تا اینکه سر انجام در یک مسابقه بین المللی صاحب مدال طلا شدم  

     

   

                     

                                                                                                                                                              ادامه دارد ............ 

 

 

 

                                                                          گالری تصاویر محمدرضا نوایی

 

محمدرضا نوایی

 

 

محمدرضا نوایی

 

 

محمدرضا نوایی

 

 

محمدرضا نوایی

 

 

محمدرضا نوایی

 

 

محمدرضا نوایی

 

 

محمدرضا نوایی

 

 

محمدرضا نوایی

 

 

محمدرضا نوایی

  * محمدرضا نوایی ( ایران ) - زاگالو عبدالبیکف ( شوروی ) و استار هینز ( آلمان شرقی )  سه قهرمان  وزن 62 کیلوگرم مسابقات جهانی تهران 1973 ( شهریور ماه 1352 )

 

محمدرضا نوایی

   * محمدرضا نوایی چند روز پس از کسب مدال برنز جهانی تهران بهمراه خانواده ( پدر , مادر و خواهر )

 

 

гис-технологии
ткани для вышивания